هوای گریه

عشق

 با تو از خاطره ها سرشارم.

با تو تا آخر شب بیدارم .

عشق من دست تو یعنی خورشید.

گرمی دست تو را کم دارم . . .

 


گذشته ها گذشته


مسافر

سفر

رفتی نیامدی و سفر دلفریب شد

نا اشنای کوچه پشتی رقیب شد

تاریخ اشنایی ما را بهم زدند

تقویم روی میز تو با من قریب شد

دل را به جرم پرسه زدن دار می زنم

میرم ترین نگاه تو بهم صلیب شد

ان جمعه ها که نبودی به نام عشق

فالی گرفتم ایه ی امن یجیب شد

یادش بخیر لحظه ی اخر سبد سبد

گل بود و خنده بود و نگاهت که سیب شد